<




























از زندگانیم گله دارد جوانیم

روزمرگی و حوادثش


ادامه مطلب
نوشته شده در پنجشنبه ششم آذر 1393ساعت 21:14 توسط مریم|


ادامه مطلب
نوشته شده در پنجشنبه ششم آذر 1393ساعت 10:41 توسط مریم|

بعد نوشتن درهم های ذهنم از همه جا , یاد شعری افتادم که بابا میخوند و من خیلی دوسش داشتم. فک کنم سوسن میخوند. یه چند باری با صدای سوسن شنیده بودم.اما من اصلا وقتی اون میخوند دوس نداشتم.من با صدای بابا  دوس داشتم خیلی. بعدها هم که 2 تایی میخوندیم و خونه رو سرمو میذاشتیم... مخصوصا اگه برق میرفت که برای سرگرمی یکی از کارهایی که میکردیم خوندن همین آهنگ بود. یادش بخیر. هعی...

 عمر آدم مثل اون لک لک پیره/ که تو سرمای زمستون مثه اون کبکه اسیره/ سرنوشته خودشو کسی تو دنیا نمیدونه/ این جوونی , تا قیامت  ,  واسه هیچ کس نمیمونه...


ادامه مطلب
نوشته شده در چهارشنبه پنجم آذر 1393ساعت 22:26 توسط مریم|


ادامه مطلب
نوشته شده در سه شنبه چهارم آذر 1393ساعت 22:34 توسط مریم|

آنچه مهمه سانسور"  من "  و  " دوست " ... بقیه نشخوار کلماته. حرف های باد وهوا.


ادامه مطلب
نوشته شده در سه شنبه چهارم آذر 1393ساعت 12:33 توسط مریم|


ادامه مطلب
نوشته شده در پنجشنبه بیست و نهم آبان 1393ساعت 22:41 توسط مریم|


ادامه مطلب
نوشته شده در سه شنبه بیست و هفتم آبان 1393ساعت 11:58 توسط مریم|

کارت اهدای عضو

وضعیت کارت شما  
دوست گرامی، خانم م
با عرض سلام و سپاس از نیت خیر خواهانه شما
شما در تاریخ " 1391/04/12 " فرم اهدای عضو را تکمیل نموده اید و زمان لازم برای تائید اطلاعات ، چاپ کارت و ارسال آن برای شما در حدود چهار الی پنج ماه می باشد.
لذا با توجه به تاریخ تکمیل فرم وضعیت کارت شما در حالت " عدم تایید اطلاعات هویت توسط بانک " شماره قرار دارد.
تاریخ آخرین درخواست کارت:1391/04/12
تاریخ ارسال کارت:1393/01/16

 

توضیحات  

آبی: اطلاعات شما هنوز توسط سایت تائید نشده و برای چاپ فرستاده نشده است.

سبز: اطلاعات شما تائید شده و در لیست کارت های ارسالی برای چاپ می باشد.

طلایی: کارت شما چاپ گردیده و به پست تحویل داده شده است.

قرمز: کارت شما به علت کامل نبودن اطلاعاتتان به صورت تعلیق می باشد.


ادامه مطلب
نوشته شده در دوشنبه بیست و ششم آبان 1393ساعت 23:33 توسط مریم|



ادامه مطلب
نوشته شده در پنجشنبه بیست و دوم آبان 1393ساعت 18:30 توسط مریم|



ادامه مطلب
نوشته شده در پنجشنبه بیست و دوم آبان 1393ساعت 12:37 توسط مریم|


http://www.aftabir.com/songs/song/2739/%D8%A2%D9%87%D9%86%DA%AF-%D8%AA%D8%A7-%D8%A8%D9%87%D8%A7%D8%B1-%D8%AF%D9%84%D9%86%D8%B4%DB%8C%D9%86


تا بهار دلنشین آمده سوی چمن /ای بهار آرزو بر سرم سایه فکن

چون نسیم نو بهار بر آشیانم کن گذر/تا که گلباران شود کلبه ویران من

تا بهار زندگی آمد بیا آرام جان/تا نسیم از سوی گل آمد بیا دامن کشان
چون سپندم بر سر آتش نشان بنشین دمی/چون سرشکم در کنار بنشین نشان سوز نهان

باز آ ببین در حیرتم بشکن سکوت خلوتم/چون لاله تنها ببین بر چهره داغ حسرتم
ای روی تو آیینه ام عشقت غم دیرینه ام/باز آ چو گل در این بهار سر را بنه بر سینه ام

(بیژن ترقی)


ادامه مطلب
نوشته شده در چهارشنبه بیست و یکم آبان 1393ساعت 12:30 توسط مریم|



ادامه مطلب
نوشته شده در دوشنبه نوزدهم آبان 1393ساعت 23:13 توسط مریم|



ادامه مطلب
نوشته شده در دوشنبه نوزدهم آبان 1393ساعت 12:2 توسط مریم|

 یکی از دوستای وبلاگی  آقای "م" تو کامنت خصوصیش اشاره به آیه 24 سوره نساء کرده. رفتم ببینم چیه این آیه ؟؟؟



وَ الْمُحْصَناتُ مِنَ النِّساءِ إِلاَّ ما مَلَکَتْ أَيْمانُکُمْ کِتابَ اللَّهِ عَلَيْکُمْ وَ أُحِلَّ لَکُمْ ما وَراءَ ذلِکُمْ أَنْ تَبْتَغُوا بِأَمْوالِکُمْ مُحْصِنينَ غَيْرَ مُسافِحينَ فَمَا اسْتَمْتَعْتُمْ بِهِ مِنْهُنَّ فَآتُوهُنَّ أُجُورَهُنَّ فَريضَةً وَ لا جُناحَ عَلَيْکُمْ فيما تَراضَيْتُمْ بِهِ مِنْ بَعْدِ الْفَريضَةِ إِنَّ اللَّهَ کانَ عَليماً حَکيماً     24 نسا

و ( نیز بر شما حرام شد ) زنان شوهردار جز آنهایی که ( در جنگ از زنان کفار ) به بردگی شما درآمده اند ( زیرا اسارتشان بدون شوهر به حکم طلاق است ) . اینها ( احکام ) نوشته و مقرر شده خدا بر شماست. و غیر اینها ( غیر چهارده قسم گذشته ) برای شما حلال شده که با اموال خود ( به ازدواج ) بطلبید در حالی که خوددار از گناه و دور از زنا باشید. و با هر زنی از آنان ( از غیر این چهارده قسم ) که ازدواج موقت کردید مهر او را به عنوان واجب ( مالی ) بپردازید ، و بر شما گناهی نیست پس از تعیین مهر واجب در آنچه بدان توافق نمایید ( از اسقاط مهر یا کم و زیاد کردن آن ) ، و همانا خداوند همواره دانا ( به مصالح امور ) و دارای اتقان صنع ( در تشریع و تکوین ) است.


ادامه مطلب
نوشته شده در یکشنبه هجدهم آبان 1393ساعت 12:43 توسط مریم|

یا أَیُّهَا النَّبِیُّ إِنَّا أَحْلَلْنا لَکَ أَزْواجَکَ اللاَّتی‏ آتَیْتَ أُجُورَهُنَّ وَ ما مَلَکَتْ یَمینُکَ مِمَّا أَفاءَ اللَّهُ عَلَیْکَ وَ بَناتِ عَمِّکَ وَ بَناتِ عَمَّاتِکَ وَ بَناتِ خالِکَ وَ بَناتِ خالاتِکَ اللاَّتی‏ هاجَرْنَ مَعَکَ وَ امْرَأَةً مُؤْمِنَةً إِنْ وَهَبَتْ نَفْسَها لِلنَّبِیِّ إِنْ أَرادَ النَّبِیُّ أَنْ یَسْتَنْکِحَها خالِصَةً لَکَ مِنْ دُونِ الْمُؤْمِنین."

   اى پیامبر! ما همسران تو را که مهرشان را پرداخته‏اى براى تو حلال کردیم، و همچنین کنیزانى که از طریق غنایمى که خدا به تو بخشیده است مالک شده‏اى و دختران عموى تو، و دختران عمّه‏ها، و دختران دایى تو، و دختران خاله‏ها که با تو مهاجرت کردند (ازدواج با آنها براى تو حلال است) و هر گاه رن با ایمانى خود را به پیامبر ببخشد (و مهرى براى خود نخواهد) چنانچه پیامبر بخواهد مى‏تواند او را به همسرى برگزیند امّا چنین ازدواجى تنها براى تو مجاز است نه دیگر مؤمنان

سوره احزاب , آیه 50


ادامه مطلب
نوشته شده در پنجشنبه پانزدهم آبان 1393ساعت 22:27 توسط مریم|



ادامه مطلب
نوشته شده در چهارشنبه چهاردهم آبان 1393ساعت 19:16 توسط مریم|



ادامه مطلب
نوشته شده در چهارشنبه چهاردهم آبان 1393ساعت 11:9 توسط مریم|

1) کلی کار داریم.امروز گفتم هر جوری شده یه سری بیام اینجا. 

درگیر نمایشگاهیم. از فردا شروع میشه.دیشب تا دیر وقت داشتیم کار میکردیم. محمد درگیر غرفه است. نمایشگاه صنعت ساختمان معمولا غرفه سازی های توپی انجام میدن. بعد ناهار منو نسترن هم میریم رشت.

محمد میگه غرفه رو بروی ما یک غرفه ای داره میسازه  هایکلس. غرفه ما گدایی جلوش. فک کنم تقصیر خودمونه. به جای یه غرفه 60 متری  ورودی نمایشگاه ، 6.5 تومن ، یه غرفه کوچیکتر  وسط مسطا باید میگرفتیم مابقی پولشو میزدیم هزینه غرفه سازی شیک...

هدایا بد نیست. ساعت و خودکار و حوله و ...

شکلات و نسکافه و چایی هم خریدم.  محمد صبح مبل ها رو برد. الان داشت با تکنسین ها نور پردازی غرفه رو روبراه میکرد. بعدش جای  ال سی دی رو  درست کنن ...هنوز یه سری وسایل از تهران نرسیده. عصر هم خیلی کار داریم...

خیلی کار دارم الان. فرصت نوشتن ندارم...

پ.ن 1) مامان هم خوبه. ام ار ای ش رو 5 شنبه گرفتیم و همش نرمال بود. ازمایشش چربیش بالا بود که دلیلش خود مامان خانوم بود که بر اساس حرف دکتر غیر متخصص ( چشم پزشک ) قرص چربی ش و کم کرده بود . از پارسال که چشم پزشکخ بهش گفته بود داری آب مروارید میاری از اثر آترواستاتین ( قرص چربیه). مامام خانوم برای خودش قرص چربیش رو از 20 به 10 کاهش داده بود...

دیروز رفتیم به هر حال دکتر که نشون بدیم. دکتر اینقده عوضی اخه.؟؟؟

میگه یه 2 تا لخته نقطه ای داری. چیز مهمی نیست. سکته هم نیست. حتی دارو هم نداد.  اما میگه اول آذر بیا.

خب بیاد چی کار کنی اخه؟؟  دارو که ندادی. ازمایش که ندادی. این سری که رفتیم پیشش شرح حال که نخواستی . فشار که نگرفتی. مشگلی هم که میگه نداره. قرص هم که ندادی. خب  چرا اول اذر یعنی 20 روز دیگه پاشه بیاد اخه؟

لااقل می پرسیدی  سرگیجه داری ...؟؟؟

دیگه مامان نمیره. راس میگه. میگه وقتی ام ار ای دیدم سالم بود نباید دیگه می رفتم پیشش. الکی از ترس شما ها که دعوا نکنین رفتم...

آهااا. مامان بهش میگه برام قرص آتنلول ( فشار ) بنویس. قرصم تموم شده. براش یه قرص دیگه اشتباهییی نوشته...

داروخونه هم هی دکتره به مامان گیر داده که نه خانوم دارو همینه.

مامان گفته بهش : خانوم من از سال 60 دارم این اتنلول رو میخورم. چطور نمیدونم چیه ...

 

دیرمه. باید برم.

خدایا ، شکرت. دوست دارم زیاد. میدونم دوسم داری . ;-))

نوشته شده در دوشنبه پنجم آبان 1393ساعت 11:20 توسط مریم|

"بی هدف بوذن آدمو تا حد جنون میبره. اگه شروو کنی به خوندن یگ هدف داری. هذفدار میشی.مثل موشک های هدف دار امریکایی."                                        " یه دوست"


ادامه مطلب
نوشته شده در چهارشنبه سی ام مهر 1393ساعت 12:40 توسط مریم|


ادامه مطلب
نوشته شده در دوشنبه بیست و هشتم مهر 1393ساعت 11:31 توسط مریم|


ادامه مطلب
نوشته شده در یکشنبه بیست و هفتم مهر 1393ساعت 19:22 توسط مریم|

 


ادامه مطلب
نوشته شده در شنبه بیست و ششم مهر 1393ساعت 19:17 توسط مریم|


ادامه مطلب
نوشته شده در شنبه بیست و ششم مهر 1393ساعت 18:28 توسط مریم|


ادامه مطلب
نوشته شده در جمعه بیست و پنجم مهر 1393ساعت 11:7 توسط مریم|


ادامه مطلب
نوشته شده در دوشنبه بیست و یکم مهر 1393ساعت 23:7 توسط مریم|


ادامه مطلب
نوشته شده در یکشنبه بیستم مهر 1393ساعت 12:50 توسط مریم|


ادامه مطلب
نوشته شده در جمعه هجدهم مهر 1393ساعت 23:14 توسط مریم|


ادامه مطلب
نوشته شده در پنجشنبه هفدهم مهر 1393ساعت 12:2 توسط مریم|


ادامه مطلب
نوشته شده در چهارشنبه شانزدهم مهر 1393ساعت 12:49 توسط مریم|


ادامه مطلب
نوشته شده در چهارشنبه شانزدهم مهر 1393ساعت 12:18 توسط مریم|


آخرين مطالب
» 412-در دلم بود که بی دوست نباشم هرگز /چه توان کرد،که سعی من ودل،باطل بود
» 411- "م" با طعم پیاز داغ
» 410-درهم امروز و یاد شیرین گذشته.
» 409-جواب یه کامنت
» 408- سانسور " دوست "
» 402- درهم.
» 401
» 400-عدم تایید؟ یا ارسال شده؟
» 394
» 393- یه مکالمه شیرین.

Design By : Pichak