X
تبلیغات
از زندگانیم گله دارد جوانیم




























از زندگانیم گله دارد جوانیم

روزمرگی و حوادثش



ادامه مطلب
نوشته شده در سه شنبه دوم اردیبهشت 1393ساعت 18:23 توسط مریم|



ادامه مطلب
نوشته شده در یکشنبه سی و یکم فروردین 1393ساعت 15:5 توسط مریم|

ای دریغ از «تو» اگر چون گل نرقصی با نسیم
ای دریغ از «من» اگر مستم نسازد آفتاب
ای دریغ از «ما» اگر کامی نگیریم از بهار...
ادامه مطلب
نوشته شده در یکشنبه سی و یکم فروردین 1393ساعت 7:49 توسط مریم|



ادامه مطلب
نوشته شده در جمعه بیست و نهم فروردین 1393ساعت 22:38 توسط مریم|

هُوَ الَّذِي يُصَوِّرُكُمْ فِي الأَرْحَامِ كَيْفَ يَشَاءُ لاَ إِلَهَ إِلاَّ هُوَ الْعَزِيزُ الْحَكِيمُ ﴿ ۶ آل عمران﴾

اوست كسى كه شما را آن گونه كه مى‏خواهد در رحمها صورتگرى مى‏كند هيچ معبودى جز آن تواناى حكيم نيست (۶)

وَتَرْزُقُ مَن تَشَاء بِغَيْرِ حِسَابٍ ﴿۲۷ آل عمران ﴾ و خدا وند هر كه را خواهد بیحساب روزى میدهى (۲۷)

يَخْتَصُّ بِرَحْمَتِهِ مَن يَشَاءُ وَاللّهُ ذُو الْفَضْلِ الْعَظِيمِ ﴿ ۷۴ آل عمران ﴾ رحمت‏ خود را به هر كس كه بخواهد مخصوص مى‏گرداند و خداوند داراى بخشش بزرگ است (۷۴)

إِن يَنصُرْكُمُ اللّهُ فَلاَ غَالِبَ لَكُمْ وَإِن يَخْذُلْكُمْ فَمَن ذَا الَّذِي يَنصُرُكُم مِّن بَعْدِهِ وَعَلَى اللّهِ فَلْيَتَوَكِّلِ الْمُؤْمِنُونَ ﴿آل عمران-۱۶۰﴾ اگر خدا شما را يارى كند هيچ كس بر شما غالب نخواهد شد و اگر دست از يارى شما بردارد چه كسى بعد از او شما را يارى خواهد كرد و مؤمنان بايد تنها بر خدا توكل كنند (۱۶۰)

وَيَرْزُقْهُ مِنْ حَيْثُ لَا يَحْتَسِبُ وَمَن يَتَوَكَّلْ عَلَى اللَّهِ فَهُوَ حَسْبُهُ إِنَّ اللَّهَ بَالِغُ أَمْرِهِ قَدْ جَعَلَ اللَّهُ لِكُلِّ شَيْءٍ قَدْرًا ﴿۳ ﴾ و از جايى كه حسابش را نمى‏كند به او روزى مى‏رساند و هر كس بر خدا اعتماد كند او براى وى بس است‏ خدا فرمانش را به انجام‏رساننده است به راستى خدا براى هر چيزى اندازه‏اى مقرر كرده است (۳)


ناشکری نمیکنم. اما مدت هاست به این آیه ها فکر میکنم.چه جوریاست؟

کار خدا که چون و چرا نداره.




ادامه مطلب
نوشته شده در یکشنبه بیست و چهارم فروردین 1393ساعت 8:46 توسط مریم|



ادامه مطلب
نوشته شده در شنبه بیست و سوم فروردین 1393ساعت 19:26 توسط مریم|

من از این دنیا چی میخوام دو تا صندلی چوبی/که من و تو رو بشونن واسه گفتن خوبی

من از این دنیا چی میخوام یه وجب زمین خالی/همونقدر که یک اطاقک بشه خونه خیالی

من از این دنیا چی میخوام یه جعبه مداد رنگی/بکشم رو تنه دنیا رنگه خوبی و قشنگی

آدمهای دستو دلباز از توی قلک طاقچه/بردارن بذر محبت واسه بارداری باغچه

من از این دنیا چی میخوام دو تا صندلی چوبی/که من و تو رو بشونن واسه گفتن خوبی

من از این دنیا چی میخوام دو تا بال برای پرواز/ برم تا روز تولد برسم به فصل آغاز

برم پیش بچه هایی که یه لقمه نون ندارن/که یک شب با یک دل سیر چشاشونو هم بذارن

بگم غصه ها سر اومد گریه بس که بهتر اومد



ادامه مطلب
نوشته شده در چهارشنبه بیستم فروردین 1393ساعت 22:24 توسط مریم|

زمان قرعه ی نو می زند به نام شما

خوشا که جهان می رود به کام شما

درین هوا چه نفس ها پر آتش است و خوش است

که بوی خود دل ماست در مشام شما


ادامه مطلب
نوشته شده در یکشنبه هفدهم فروردین 1393ساعت 20:35 توسط مریم|

از فردا می ترسم. فردا یعنی شروع سال جدید برام ، و من مضطربم. می ترسم زمان بره و من جا بمونم. می ترسم ، نه تنها جا بمونم، ساکن بمونم... به یه " جک" ، یه"محرک" ، حتی قویتر ، یه یه "اهرم فشار "  نیاز دارم تا حرکت کنم. تا منو از جا ،بکنه . تا کمکم کنه بتونم از زمان استفاده کافی کنم. "اهرم فشار " اذیتم نمیکنه.چون خودم میخوام و همراه میشم باهاش. مقاومتی در کار نیست ، فشارش ،اذیتم نخواهد کرد...

1) یادآوری: 93 غر زدن ممنوع. شروع نکن پس.

2) با tv می خونم : بهار خانوم چه سالی میشه امسال /فرق داره انگار با همیشه امسال
بهار خانوم ، بهار مهربونم /این دفه هم خوش قدمی میدونم /بهار خانوم چه سالی میشه امسال
بهار خانوم اومدنت مبارک /پیچیدن عطر تنت مبارک /عاشقتم یه عمر بی اجازه
اومدنت یعنی شروع تازه /خودت بیا پنجره ها رو وا کن /منو به اسم کوچیکم صدا کن

3) خدایا شکرت.

نوشته شده در جمعه پانزدهم فروردین 1393ساعت 12:48 توسط مریم|

1) دیشب خواب بدی دیدم. تعبیرشو سرچ کردم، درست حدس زدم. خوب نیست . باید صدقه بذارم.بقول حاج خانوم ،‌انشاإالله خیره. هیچ وقت نمی گفت خواب بده. می گفت ان شاإالله خیره.

شبا که می خوابم ، موقع خواب رعایت میکنم یه مدته.  ... خدایا؟ خب چرا خوابای رنگی نمی بینم؟.مگه چی میشه؟...

2)‌قکر میکنم ، قسمتی از مشکلاتم ،‌از دست " عقل دلم" ه.  کاش دلم ، عقل نداشت.اونوقت حتما ،‌شادی های زودگذر بیشتری می داشتم. گاهی فکر میکنم اگه برگردم عقب و زندگی رو از نو شروع کنم ، یه جور دیگه با دلم کنار میام. یه"  دله بی عقل"، دلم میخواد. کلی حال می کردم باهاش. دل باید دلیشو کنه و عقل هم کار خودش. . .. بعدش میگم : تو هزار بار دیگه هم دنیا بیای ، من چشمم آب نمی خوره این یکی رو بتونی درستش کنی...

3) مگه آدم از زندگی چی می خواد؟؟؟همه برای چی دست و پا میزنن؟ به چی می خوایم برسیم ته ته اش؟

4)ازم پرسید برنامه سال جدیدت چیه؟ به شوخی و جدی گفتم: دختر خوبی باشم....

....

گفتم تا تعریفتون از " خوب"  چی باشه؟؟

...

گفتم : تعریفتون محدوده .  کودکانه ست.

گفت: تو بگو . تعریف تو چیه؟؟؟

...

5) دیرزو روز پر تنشی بود. یکم بحث، مژگان و...

6) خدایا؟‌لطفا کمکم کن.

7) خدایا ، ممنونم برای همه چیزایی که بهم لطف کردی و دادی.سپاسگزارم.


نوشته شده در جمعه پانزدهم فروردین 1393ساعت 10:57 توسط مریم|



ادامه مطلب
نوشته شده در پنجشنبه چهاردهم فروردین 1393ساعت 14:42 توسط مریم|

دیشب تو تخت ذهنم مشغول شد. به خودم گفتم: 

مگه همیشه نمیگی وقتی ، کسی مشکلی داره بهش کمک کن از اون مشکل دربیاد ،بعدش که دراومد هر چی خواستی بگو؟  مگه به مامان نمی گفی : وقتی مریضم ، همون موقع تو اوج مریضی دعوا نکن که چرا ،‌اینکارو کردی و اون کار. اول کمک کن خوب بشم ،‌بعدش دعوام کن...

وقتی میفهمی کسی مشکلی داره ،‌چرا خواسته و ناخواسته سرزنش می کنی؟؟چرا بی خودی حرف میزنی؟ چرا ، مسایل رو بهم ربط میدی؟؟؟ چرا قضاوت می کنی؟؟؟؟چرا همه چیزو نتیجه عمل خود اون فرد میدونی؟؟؟؟

مگه همیشه نمیگی ، با کسی نگو ، خدا سرت میاره؟؟‌ مگه نمی گی ‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌:دنیا ، زندگی و سرنوشت ، ناغافل یه جا خفتت(kheeftet) می کنه؟؟؟ بعدش نمی فهمی از کجا خوردی.همچین مثه بومرنگ ، همونو به زندگیت بر میگردونه و نازل میکنه که حسابت همین جا تصفیه شه...

همش می گفتم : به خدا سرزنشش نکردم. اما ، یکم تند رفتم و مغرور.  اشتباه کردم.قبول...

خدایا ، ببخشید...

نوشته شده در پنجشنبه چهاردهم فروردین 1393ساعت 9:48 توسط مریم|

از سکوت اونجا ناراحت بودم. منتظر سروصدا بودم...

امشب وقتی صدا رو شنیدم لبخند زدم.اما ،‌لبخندم ظرف چند ثانیه جمع شد.موسیقیش "غصه دار" میکنه آدمو...

هنوز داره پخش میشه برام.اما...

پ.ن1) وقتی از صبح تا شب بشنیم پشت این همینه دیگه...

پ.ن2)داریم همه چیزو اینجا ،‌جستجو میکنیم.با یه شعار ،‌یه ایده ،‌یه تز ،‌چند کلام،‌ دل میبندیم .فک میکردم مال بچه هاست. مال جووناست.اما سن نمیشناسه. چندین و چند نمونه دیدم...

شاید برای اینه که همه تنهاییمونو ، با دنیای مجازی ، با دوستای مجازی ،‌ کم میکنیم...

پ.ن3) کل نوروز رو با اینترنت سپری کردم. بقول یکی از دوستای مجازی تو بهار وبلاگم شکوفه داد و ....چند وقت قبل حتی برای کارای واجبم هم نمیاومدم.حوصلشو نداشتم... خوشحالم که نوروز داره تموم میشه...یعنی شنبه...

پ.ن4) خدایا شکرت.شکرت که گرفتارم نکردی.خدایا،‌دنیا دنیا ممنوم.


ادامه مطلب
نوشته شده در چهارشنبه سیزدهم فروردین 1393ساعت 23:59 توسط مریم|

بهار عمر خواه ای دل ،  وگرنه این چمن هر سال

چو نسرین صد گل آرد بار و چون بلبل هزار آرد


ادامه مطلب
نوشته شده در چهارشنبه سیزدهم فروردین 1393ساعت 21:13 توسط مریم|

یه روزی یه کف بین پیر نشست و فالمو گرفت

تو هر چی گفته بود، فک و خیالمو گرفت

...

گفتم بگو، اینم دسام، از روی چپ می گی یا راس

خندید و گفت فرق نداره، هر دستی که میل شماس

...

گفت دخترم باور نکن، هیچکسی فردارو ندید

من یه غریبم و اسیر، تو شهرتون در بهدرم

دروغ می گم تا شبمو یه جور به فردا ببرم

منم یه بندم مث تو، تقدیرامون دست خداس

...

سر اونا که راس می گن، همیشه خیلی خلوته

چه توی فال، چه زندگی، دنیا پر از خیانته

کف بین پیر هر چی که گفت دلم یه گوشه ای نوشت

تا ببینه حق با اونه یا بازیای سرنوشت

همه شبیه همشدیم، فالامونم عین همه

....                                                                                                                       ( مریم حیدرزاده)


ادامه مطلب
نوشته شده در چهارشنبه سیزدهم فروردین 1393ساعت 0:27 توسط مریم|

دنیای مجازی هم خیلییییییییی کوچیکه. خییییییلی.

اینکه منو همسایه ... اینجا ...... ؟؟؟؟؟ تو وسعت دنیای مجازی؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

آیا اونم منو شناخته؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

تازه امشب شناختمش.



نوشته شده در یکشنبه دهم فروردین 1393ساعت 23:34 توسط مریم|

1) دیشب باد گرم شدیدی بود تا صبح. در واقع طوفانی بود. برف بعد اون باد گرم شدید طبیعی. از ظهر بارون ، بعداظهر سیل و الان یه نیم ساعتی میشه برفه.

2) دلم میخواد اولین فال حافظ امسال رو بگیرم. دلم میخواد اون برام بگیره. اما اصلا تو عید ندیدمش.حافظ بهم چشمک میزنه. خبرشو ندارم کجاست.

3) شکمم داره میاد جلو.بس که می خورم. نمی دونم چرا اینقد اشتهام واشده.؟ 12 شب از گرسنگی دارم میمرم. بر خلاف هر سال ،‌آجیل زیاد میخورم. اصلا خودمو ول کردم اساسی.ماکارونی ، پیتزا و ...  اصولا با ماکارونی خودمو خفه میکنم. هی تصمیم میگیرم دیگه نخورم مگه میذارن.؟ یه مدت که نمی خورم ، نسترن نامرد درست میکنه و سهممو میده پایین...

4) نسترن ، امسال رو سال " بی چیپس و پفک " اعلام کرد. چیپس هیچی .اهلش نیستم. اما پفک ؟ اونم از جنس چیتوز موتوری...

جایگزینش باید بستنی بخورم.

5) سال 1393 به محض ترکیدن توپو رو بوسی با مامان ،تا بچه ها بیان پایین ،  با بستنی خودم رو شیرین کام کردم.یعنی اولین خوراکی ، سال جدید بستنی بود. امید است تا پایان سال ،‌ روزی بی بهره ازش نباشم...

6) چند روز قبل بیرون بودیم با نسترن خواستیم بستنی بخوریم. رفتیم عروسکی بخریم. همه عروسکی هاش مدل " چارلی " بود . من مدل " میکی موس " دوس دارم.چارلی کلاه داره. میکی موس 2 تا گوش داره.گاز زدن گوشش خیلی لذت بخشه برام. 

خلاصه میکی موس نداشت و چارلی خریدیم 3 تا. اولی رو من برداشتم باز کردم دیدم اااااااااا ؟ میکی موسه. عکس روش با توش تطبیق نداشت. بچه ها باز کردن ما هردوشون چارلی بود. هردوشون میگفتن عجب شانسی داره. با خودم فکر میکردم آیا این یک نوع جذبه؟؟؟

بستنی از هر نوعش خوشمزه اس. عروسکی ،‌حصیری ، اسکوپی ( بخصوص شاتوت) ،‌لیتری ،و لییسی(‌ همون قیفی ) . البته مارک میهن.

7) برف درشت شده. خدایا شکرت یه عالمه.


یک نوع بستنی تو مشهد دارن چقده باحال. "دوست  نامرد" فقط عکسشو گذاشت. قول داده بهم بده از اونا. از اون قول الکی هااا.

نوشته شده در یکشنبه دهم فروردین 1393ساعت 21:41 توسط مریم|

1) 1392یه کار خیلی خوب کردم که چقد از یاداوریش ، به خودم بالیدم. واگذاری یکی از ایدی هام که مشکل زیادی باهاش داشتم، به یه غریبهی قابل اعتماد... خیلی زندگیم آروم شد. مردد بودم برای انجامش. اما شد. امروز که یادم افتاد خیلی خوشحال بودم از بابت این تصمیمم. رو اعصاب بود واقعا. ای ول به خودم.

2)آمادگی خوندن دوباره زبان رو دارم در خودم ایجاد می کنم.

3) گاهی خیلی دلت می خواد که ، از دوستی حالشو بپرسی ، اما شرایط جوریه که نمیشه. نمی تونی. نه می تونی و نه صلاحه.با اینکه میدونی اوضاع خوبی نداره ، اما حظورت ، باعث سوءتفاهم میشه. اوضاع رو بدتر می کنه براش. مجبوری سکوت کنی.شاید بتونی با صحبت بهش کمک کنی ، اما تو باید سر جات بمونی.این به صلاحشه. ضمن اینکه ، تو از چیزی خبر نداری و نمی تونی قضاوت کنی.  درسته که آسمون دلش ابریه ، اما ابر دایمی نیست. به زودی آفتاب میشه.اما با تمام وجود امیدوارم مشکلش ، دل نگرونیش از بین بره و به زودی شاد باشه ان شا،الله.

4) امروز ، انرژی مثبت داشتم. همش فکر میکردم که شرایط داره مهیا ( ؟ درسته؟ ) میشه.همه چیز آمادس ، اگه خدا بخواد همه چیز به زودی روبراه میشه.این فکر و احساس مثبت ، با فال مثبت pmc ، کامل شد. حالا ، دیگه توکل به خدا.

5) خدایا ؟ ممنونم. خیلی دوست دارم. شما هم دوسم داری؟

نوشته شده در شنبه نهم فروردین 1393ساعت 21:42 توسط مریم|

گفتم: حالا که بازگشت همه به سوی توست، می­خواهم با پای خود به سوی تو راه یابم، پیش از آنکه مرگ اختیارم را بگیرد.

گفت: سفر دشواری است، به قدر کنار زدن نفس و تمایلات نفسانی!

گفتم: پس راه را نشانم بده، به کدامین سوی ره بپیمایم؟

گفت: راه همان صراط مستقیم است، که بارها از آن سخن به میان آمده است، این سفریست در درون خود! مگر ماسه را ندیدی که در درون صدف خود، تبدیل به مروارید می­شود.

گفتم: پس راه همان دین و دستورات دینی است؟

گفت: نه، مادامیکه راه را بدانی و در آن حرکت نکنی مسافر نخواهی بود.

گفتم: اگر راه درون انسان است و انسان خود مسافر، که راه و راهی یکیست!؟

گفت: آری، اگر انسان در این مسیر ثابت قدم ماند، خود صراط مستقیم خواهد شد!

(فایل صوتیش با صدای یه زنه. قشنگه.)


ادامه مطلب
نوشته شده در جمعه هشتم فروردین 1393ساعت 21:50 توسط مریم|



ادامه مطلب
نوشته شده در جمعه هشتم فروردین 1393ساعت 0:0 توسط مریم|

دومین باره.

اولین باری که اینجا تو وبلاگ گند زدم  تو شهریور92 بود. بی ملاحظه دوستان وبلاگی چیزی نوشتم در مورد مسایل اطراف خودم. هنوز از ثبتش یه ساعت نگذشته بود که یهو یاد یه دوستی افتادم. بلافاصله برگشتم سر سیستم تا ثبت موقتش کنم و ... اما همون یه ساعت کافی بود که اون کسی که نباید بخونه ، خوند وکامنت گذاشت. کار از کار گذشته بود و کاری ازدستم بر نمی اومد... من موندم چند روز عذاب وجدان ،‌بابت بی ملاحظگیم...

دومین بارش، تو شروع سال 93 شد.

امیدوارم به 3 نکشه.

+ گاهی نمی دونی برای گندی که زدی عذر خواهی کنی یا به روی خودت نیاری و بزرگش نکنی...

 گاهی با حرف زدن ،‌حتی یه عذر خواهی ساده ،‌خیلی از سو، تفاهم ها ، از بین میره. اینو بارها به عینه تو زندگی دیدم.

 گاهی ، یه دوره سکوت ، لازمه. آروم و پاورچین...



پ. ن 1 ) خواب دیشبم ، پریشونم کرده. صدقه گذاشتم کنار. ان شاءالله خیره.

پ.ن2) برای حفظ حرمتها ، دوستی ها و روابط ،‌همیشه باید فاصله ها رعایت بشه. مخصوصا برای افرادی مثل من، که تحمل کوچکترین بی احترامی رو ندارم.اما ، یه چیزی که هست اینه که ، فواصل مجاز با هر کسی فرق داره. باید اونو درست تشخیص داد. بعضی ها  باید خیلی دور بود. سال و ماه ...   بعضی ها هم رعایت یک قدم فاصله کافیه.  میزان این فاصله رو ، طرفین تعیین می کنن..

به " دوری و دوستی " شک ندارم. درسته که گاهی دوری فراموشی میاره ، اما ،‌ اگه فاصله مناسب باشه همه چیز حله. یه قدم یا ...

گاهی هم میشه نزدیک بود  و عزیز و محترم. به شرطی که ...

پ.ن 3) چند بار گفتم : سعی کن بیشتر شنونده باشی. گاهی کلا یادت میره. الان که یادت اومد ؟ ها؟

پ.ن 4)خدایا ، سپاسگزارم .



نوشته شده در چهارشنبه ششم فروردین 1393ساعت 23:35 توسط مریم|

1) دلم میخواست تعطیلات منم تموم شده بود...

2)هوا افتابیه و  مثل همیشه آفتاب بهم انرژی مضاعف میده .

3)صبحها یکم سرده هنوز. به زودی ، دوباره صبح ها میرم ورزش. بهاره و صبح زودش و عطر بی نظیر بهار نارنج و زندگی... بی صبرانه منتظر عطر دلپذیر بهار نارنجم که فضا رو پر می کنه...

4) بهار ، برام بهترین فصل ساله. فصل زندگی و شروع دوباره. دلم می خواد بگم : خدایا ، راهوبهم نشون بده لطفا... خواسته و ناخواسته ، مسیر زندگی رو گم کردم... 

بعدش میگم : یعنی می گی خدا ، دقیقا ادرس خرماها رو ، با نقشه و GPS بهت بده؟؟؟ یا نه ، اصلا ، تو رو بنشونه رو درخت خرما ، یا تو طبق خرما؟؟؟؟ها؟؟

5) سال جدید نق زدن ممنوع خانوم.لااقل اول سالی رعایت کن. روزهای خیلی خوبی در پیشه... تو هم یه تکونی به خودت بده.قرار بود زبان بخونی. خوندی؟؟  چی کار داری میکنی آخه. ساده تر  ، چه غلطی داری می کنی؟؟؟

6) خدایا ، شکرت. می دونم که همرامی. یکم هل نیاز دارم. یکم راهنمایی. یکم کمک...

سپاسگزارم برای روزهای خوبم.

نوشته شده در سه شنبه پنجم فروردین 1393ساعت 13:19 توسط مریم|

  خدایا من از تو دولت نمی خواهم

متاع دنیا و شوکت نمی خواهم

فقط زلطف بی کرانت

به من عطا کن آرامش خاطر                                                                           ( حمیرا)

                                                


ادامه مطلب
نوشته شده در دوشنبه چهارم فروردین 1393ساعت 21:36 توسط مریم|

روستایی های قدیم ( نمی دونم همه یا برخی مناطق ) ، معتقدند به   " چهار چهار" .

هوای  4 روز اول سال رو ، معرف هوای  4 فصل اون سال میدونن. 

اول فرودین معرف بهار . 2و 3 و 4  معرف تابستون و پاییز و زمستون...

بر اساس هواشناسی 4-4  ،که گاهی درست و گاهی غلطه ،  هوا اینگونه خواهد بود:

اول فرودین(بهار ) :   هوا از صبح تا عصر بسیار توپ و عالی.

دوم فروردین (تابستون):    صبح (نشون تیر ) بسیار سرد و بارندگی شدید . حوالی ظهر ( مرداد فصل دروی برنج ) هوا باز شد اما نه آفتاب...و بعداظهر (شهریور) دوباره سیل و بارندگی..

سوم فرودین (پاییز):    کل روز ، هوا آفتابی و گرم و حسابی توپ. بر طبق این نوع هواشناسی ، باید پاییز93 خشکی باشه و اغلب هوا خوب باشه و بارندگی کم  .


چهارم فروردین (زمستون ):  کل روز هوا افتابی و توپ.  احتمالا زمستون کم بارانی خواهیم داشت و اغلب هوا خوب خواهد بود.

پ.ن1 ) خدایا ، سپاسگزارم یه عالمه.




نوشته شده در یکشنبه سوم فروردین 1393ساعت 19:31 توسط مریم|

 ادامه دریافتی : یه 2 تومنی از لای قرآن عمو

رفتم بالا عید دیدنی. گیر دادم عیدی میخوام اومدم خونتون. نسترن هم یه 5000تومنی داد.

این دوتا لذت بخش بودن.

پ.ن 1) ساعت نت مشکل داره. فک کنم فردا درست شه...

پ.ن2) خدایا سپاسگزارم. برای همه چیز.

نوشته شده در شنبه دوم فروردین 1393ساعت 0:48 توسط مریم|

نوبهار است در آن کوش که خوشدل باشی
ادامه مطلب
نوشته شده در جمعه یکم فروردین 1393ساعت 9:40 توسط مریم|

ساعت 20 و 27 دقيقه و 7 ثانيه

روز پنج‌شنبه   29 اسفند 1392 هجري شمسي/مطابق 18 جمادی‌الاولي 1435 هجري قمري

و 20 مارس 2014 ميلادي
 


ادامه مطلب
نوشته شده در جمعه یکم فروردین 1393ساعت 0:6 توسط مریم|

1)من خوبم. شکر خدا.

با خودم حرف زدم. روانشناس خودم شدم. ،‌مثل همیشه.

با این وضع که نمی شه رفت پیشواز سال جدید... باید شاد بود و سال نو رو به فال نیک گرفت.  نماز و  بعدشم موزیک و رقص و  بپر وبپر و ... 

2) تخم مرغ رنگ کردم. 3 تا. زیاد حوصله نداشتم. 3 تا عکس کارتونی...

3) موقع شام ، مامان میگه : برو صورتت رو بشور بیا شام بخوریم. میگم :‌چرا ؟

میگه . ابروهات و ..خیسه.

گفتم خوب باشه.  چیه مگه؟ 

دید کلا نمی فهمم محکم گفت :‌آدم با صورتی که گریه کرده غذا نمی خوره. می شوره بعد.

آقا منو میگی... باز زدم خودم به اون راه ... گفتم : میگی ابروهات وپلکت خیسه. مگه آدم با ابروهاش گریه می کنه؟؟؟

نامرد .از کجا فهمیده بود؟؟؟؟‌ من نفسم در نیومده بود. تازه صورتم رو هم شسته بودم.برای همون پلک و ابروهام هنوز خیس بود. .. اما خیلی خندم گرفت. عجب ناکسین اینا.  چه جوری فهمید خدایی؟؟؟

4) سیر و ماهی قرمز و خرت وپرت عید هنوز نخریدم.فردا صبح ایشاالله.

5)خدایا شکرت.

6) کمتر از 24 ساعتت به پایان 1392 مونده...



نوشته شده در چهارشنبه بیست و هشتم اسفند 1392ساعت 23:43 توسط مریم|

کنار عکس تو پر ازحال وهوای گریه ام/شکوه نمی کنم ولی پر از صدای گریه ام

 شکوه نمی کنم ولی حریف دنیا نمی شم/مثل یه بغض کهنه ام جون می کنم وا نمی شم

 برق کدوم ستاره زد تو چشمایی که یادمه/تو دل سپردی از ازل تو پر کشیدی از همه

 حس کدوم فاصله بود که از رگ تو کنده شد/بین کدوم دقیقه بود که قلب تو پرنده شد

 شکوه نمی کنم ولی دنیا فقط یه منظره س/تو اون طرف من این طرف فاصله مون یه پنجره س

  من از هجوم خستگی حریف دنیا نشدم/کنار سفره ی زمین نشستم و پا نشدم


ادامه مطلب
نوشته شده در چهارشنبه بیست و هشتم اسفند 1392ساعت 16:26 توسط مریم|


ادامه مطلب
نوشته شده در سه شنبه بیست و هفتم اسفند 1392ساعت 18:55 توسط مریم|


آخرين مطالب
» 276
» 275-بهانه
» 274 - ای دریغ از «ما» اگر کامی نگیریم از بهار...
» 273
» 272- خداحافظ رویاهای شیرین
» 271 شاگرد
» 268-بگم غصه ها سر اومد گریه بس ،که بهتر اومد
» 267-ای دوست شاد باش که شادی سزای توست
» 263-این دفه هم خوش قدمی میدونم
» 262-

Design By : Pichak

Design
Others