<




























از زندگانیم گله دارد جوانیم

روزمرگی و حوادثش

1) کلی کار داریم.امروز گفتم هر جوری شده یه سری بیام اینجا. 

درگیر نمایشگاهیم. از فردا شروع میشه.دیشب تا دیر وقت داشتیم کار میکردیم. محمد درگیر غرفه است. نمایشگاه صنعت ساختمان معمولا غرفه سازی های توپی انجام میدن. بعد ناهار منو نسترن هم میریم رشت.

محمد میگه غرفه رو بروی ما یک غرفه ای داره میسازه  هایکلس. غرفه ما گدایی جلوش. فک کنم تقصیر خودمونه. به جای یه غرفه 60 متری  ورودی نمایشگاه ، 6.5 تومن ، یه غرفه کوچیکتر  وسط مسطا باید میگرفتیم مابقی پولشو میزدیم هزینه غرفه سازی شیک...

هدایا بد نیست. ساعت و خودکار و حوله و ...

شکلات و نسکافه و چایی هم خریدم.  محمد صبح مبل ها رو برد. الان داشت با تکنسین ها نور پردازی غرفه رو روبراه میکرد. بعدش جای  ال سی دی رو  درست کنن ...هنوز یه سری وسایل از تهران نرسیده. عصر هم خیلی کار داریم...

خیلی کار دارم الان. فرصت نوشتن ندارم...

پ.ن 1) مامان هم خوبه. ام ار ای ش رو 5 شنبه گرفتیم و همش نرمال بود. ازمایشش چربیش بالا بود که دلیلش خود مامان خانوم بود که بر اساس حرف دکتر غیر متخصص ( چشم پزشک ) قرص چربی ش و کم کرده بود . از پارسال که چشم پزشکخ بهش گفته بود داری آب مروارید میاری از اثر آترواستاتین ( قرص چربیه). مامام خانوم برای خودش قرص چربیش رو از 20 به 10 کاهش داده بود...

دیروز رفتیم به هر حال دکتر که نشون بدیم. دکتر اینقده عوضی اخه.؟؟؟

میگه یه 2 تا لخته نقطه ای داری. چیز مهمی نیست. سکته هم نیست. حتی دارو هم نداد.  اما میگه اول آذر بیا.

خب بیاد چی کار کنی اخه؟؟  دارو که ندادی. ازمایش که ندادی. این سری که رفتیم پیشش شرح حال که نخواستی . فشار که نگرفتی. مشگلی هم که میگه نداره. قرص هم که ندادی. خب  چرا اول اذر یعنی 20 روز دیگه پاشه بیاد اخه؟

لااقل می پرسیدی  سرگیجه داری ...؟؟؟

دیگه مامان نمیره. راس میگه. میگه وقتی ام ار ای دیدم سالم بود نباید دیگه می رفتم پیشش. الکی از ترس شما ها که دعوا نکنین رفتم...

آهااا. مامان بهش میگه برام قرص آتنلول ( فشار ) بنویس. قرصم تموم شده. براش یه قرص دیگه اشتباهییی نوشته...

داروخونه هم هی دکتره به مامان گیر داده که نه خانوم دارو همینه.

مامان گفته بهش : خانوم من از سال 60 دارم این اتنلول رو میخورم. چطور نمیدونم چیه ...

 

دیرمه. باید برم.

خدایا ، شکرت. دوست دارم زیاد. میدونم دوسم داری . ;-))

نوشته شده در دوشنبه پنجم آبان 1393ساعت 11:20 توسط مریم|

"بی هدف بوذن آدمو تا حد جنون میبره. اگه شروو کنی به خوندن یگ هدف داری. هذفدار میشی.مثل موشک های هدف دار امریکایی."                                        " یه دوست"


ادامه مطلب
نوشته شده در چهارشنبه سی ام مهر 1393ساعت 12:40 توسط مریم|


ادامه مطلب
نوشته شده در دوشنبه بیست و هشتم مهر 1393ساعت 11:31 توسط مریم|


ادامه مطلب
نوشته شده در یکشنبه بیست و هفتم مهر 1393ساعت 19:22 توسط مریم|

 


ادامه مطلب
نوشته شده در شنبه بیست و ششم مهر 1393ساعت 19:17 توسط مریم|


ادامه مطلب
نوشته شده در شنبه بیست و ششم مهر 1393ساعت 18:28 توسط مریم|


ادامه مطلب
نوشته شده در جمعه بیست و پنجم مهر 1393ساعت 11:7 توسط مریم|


ادامه مطلب
نوشته شده در دوشنبه بیست و یکم مهر 1393ساعت 23:7 توسط مریم|


ادامه مطلب
نوشته شده در یکشنبه بیستم مهر 1393ساعت 12:50 توسط مریم|


ادامه مطلب
نوشته شده در جمعه هجدهم مهر 1393ساعت 23:14 توسط مریم|


ادامه مطلب
نوشته شده در پنجشنبه هفدهم مهر 1393ساعت 12:2 توسط مریم|


ادامه مطلب
نوشته شده در چهارشنبه شانزدهم مهر 1393ساعت 12:49 توسط مریم|


ادامه مطلب
نوشته شده در چهارشنبه شانزدهم مهر 1393ساعت 12:18 توسط مریم|


ادامه مطلب
نوشته شده در سه شنبه پانزدهم مهر 1393ساعت 18:5 توسط مریم|

اتل و متل نازنین دل
زندگی خوب و مهربونه
عطر و بوش همین غم و شادیه
کوچیک و بزرگ مونه

 

هاچین و واچین عسل شیرین
قصه مون هنوز ناتمومه
از اینجا به بعد کی میدونه که
چی سرنوشتمونه؟

 


ادامه مطلب
نوشته شده در سه شنبه پانزدهم مهر 1393ساعت 11:38 توسط مریم|


ادامه مطلب
نوشته شده در دوشنبه چهاردهم مهر 1393ساعت 19:3 توسط مریم|


ادامه مطلب
نوشته شده در دوشنبه چهاردهم مهر 1393ساعت 10:54 توسط مریم|


ادامه مطلب
نوشته شده در یکشنبه سیزدهم مهر 1393ساعت 20:47 توسط مریم|


ادامه مطلب
نوشته شده در شنبه دوازدهم مهر 1393ساعت 17:26 توسط مریم|


ادامه مطلب
نوشته شده در پنجشنبه دهم مهر 1393ساعت 22:9 توسط مریم|

جناب (...)

ترجیح میدم اینجا جواب کامنتت رو بدم. چون فک کردم این چیزا علاوه بر جواب کامنت خوبه که تو یه پست برای خودم هم بمونه. ...

نمیدونم رهگذری یا اینجا سر میزنی . احتمالا رهگذری و دیگه بر نمیگردی اینچا. اما به هر حال جواب کامنتتون داده خواهد شد , چون به جواب نیاز داره.

اول اینکه ) " نقاب " ی که من عنوان کردم , اینجا منظور همون مخفی موندن اسم و فامیل و برخی از مشخصاته. نه نقاب به معنی دورویی و فریب و ...

البته کسانی هستند که با اسم و فامیل واقعی مینویسن یعنی این نقاب رو هم ندارن , اما قطعا , اهداف نوشتن فرق میکنه.

دوم اینکه ) من وانمود نکردم فرشته ام. بلکه گفتم : اصلا آدم خوبی هم نیستم... یکی دوتا پست رو حداقل برای قضاوت میخوندی بد نبود.

سوم اینکه) من برای کسی اینجا نمی نویسم. مخاطب ندارم. دنبال آمار وبلاگ نیستم. نوشته هام رو از قبل بررسی نمیکنم. برنامه ریزی ندارم برای نوشتن.   دنبال سوژه نمیگردم برای نوشتن.  هدفمند نمی نویسم. ...

وقتی شروع به نوشتن کنم هرچی که به ذهنم بیاد رو فقط سعی میکنم تند تند ب کمک دستام بریزم رو کاغذ... بارها گفتم : فقط برای سبک شدن ذهنم و افکارم مینویسم.

قبل تر ها که مینوشتم حداقل یه بار مرور میکردم غلط املایی نداشته باشم. خیلی وقته این کارم نمیکنم.

رو" واژه "ها فکر نمیکنم. چون دنبال زیبا شدن و جذاب شدن مطلب نوشته شده نیستم.خزعبلات ذهن خودمه در لحظه.... اگه از واژه "نقاب " استفاده کردم  تاملی روش نداشتم. اومد و نوشتم.

نوشته های من اغلب بی سر و ته. ابتدا و انتهای مشخص و هدفمندی نداره. برای خودمه. دلیلی برای این کار هم نمی بینم....

چهارم اینکه ) اون پستی که شما خوندی و قضاوت کردی , یه پست معمولی بود برای خودم. من دنبال نقد و ... از دنیای مجازی و غیره نیستم. نه در اون جایگاهم , نه صلاحیتشو دارم و نه قدرت بیان و سنجشش رو ( در اون حدی که برای نوشتن نیازه).

اون یه پستی بود برای سبک شدنم. مثله همیشه. همین.

و اما مطلب اخر اینکه

شما جناب 3 نقطه ,

که  منو متهم به " نقاب  دورویی " می کنی  شاید اتهامت به حق باشه و در واقع اتهام نباشه. اما , جناب 3 نقطه , شما که خودتو جدا از من و امثال من میدونی ,  شما چرا حداقل یه اسم مجازی برای خودت انتخاب نکردی؟؟؟

"... "؟؟؟

یه کامننت بی لیبل از نظر من. نمیگم فاقد ارزش. چون میگی انتقاد کردم خوشت نیومد...

 گذاشتن 3 نقطه مبیـّن اینه که شما نقاب نداری؟ 

پ.ن 1) تلاش کردم بگم 3 نقطه عزیز . نشد. چون نمی شناسمتون که برام عزیز باشی .

تلاش کردم بگم دوست عزیز. اونم نشد هر کاری کردم. چون دوستم نیستی. کسی که نمیشناسم دوستم به حساب نمیاد. ( نه برای نوع کامنت هااا. نه ).

کلا برای من واژه ها همه معنی و مفهوم دارن. دوست , عزیز و محترم و ...

لق لقه دهنم نیستن...

اما . شاید برگشتی و خوندی و یه روزی دوستم شدی.

 

 

نوشته شده در پنجشنبه دهم مهر 1393ساعت 17:18 توسط مریم|


ادامه مطلب
نوشته شده در سه شنبه هشتم مهر 1393ساعت 17:54 توسط مریم|


ادامه مطلب
نوشته شده در دوشنبه هفتم مهر 1393ساعت 22:21 توسط مریم|


ادامه مطلب
نوشته شده در شنبه پنجم مهر 1393ساعت 23:5 توسط مریم|

آهنگی که از صبح تا حالا 20 بار گوش دادم. نمی دونم چرا.

شعر: رهی معیری

خواننده : بامداد فلاحتی

http://s4.picofile.com/d/a347d4be-f7c9-41bd-913d-e8597efa8888/XQRlED0XkvNw_128.mp3

 


ادامه مطلب
نوشته شده در شنبه پنجم مهر 1393ساعت 10:57 توسط مریم|

http://media.bia2voice.in/Music/Persian/1391/09/Album/Greatest%20Iranian%20Songs/Greatest%20Iranian%20Songs/03%20Moein%20-%20Elahe%20Naz.mp3

 


ادامه مطلب
نوشته شده در پنجشنبه سوم مهر 1393ساعت 18:29 توسط مریم|


ادامه مطلب
نوشته شده در پنجشنبه سوم مهر 1393ساعت 11:0 توسط مریم|


ادامه مطلب
نوشته شده در چهارشنبه دوم مهر 1393ساعت 18:42 توسط مریم|


ادامه مطلب
نوشته شده در سه شنبه یکم مهر 1393ساعت 22:57 توسط مریم|


ادامه مطلب
نوشته شده در سه شنبه یکم مهر 1393ساعت 18:17 توسط مریم|


آخرين مطالب
» 379
» 378- "بی هدفی آدمو تا مرز جنون میکشونه"
» 375- خرگوش بیکار
» 374- روزانه
» 373- در ادامه پست قبل ( افراط و تفریط )
» 372-دستی به یسار است و دگر دست یمین است
» 370- سعید
» 366- از آن بالا کفتر می آید / یکدانه دختر میاید
» 365- شنبه پرتنش
» 364- گلابی

Design By : Pichak